ماجرای آقای اسم شو نبر...؟
این یارو اسم شو نبر عجب حرفهایی از خودش در می کند.تادیروزکه اصلا حرفی از او در منابر سیاسی نبود ناگهان سری در سرا برای خودش دست وپا کرده وبا ارائه دیدگاههای قشنگش،دوستان سیاسی اش را انگشت به دهان کرده و آنها را به این فکر انداخته که او تا کنون کجا بوده که کشفش نکرده بودند.
دوستان اسم شو نبر درگوشی در محافل زیر میزی خود می گویند قرار بود این حرفها راما بزنیم،حالاکه او می گوید ما سکوت میکنیم تا درآینده پاسخگو نباشیم و به مردم خواهیم گفت که یارو اصلا از ما و تشکیلات ما نبوده است.
اسم شو نبر که تازه از این گونه سخنان خوشش آمده ودیده که چه راحت افراد در ایران معروف می شوند ودر جهان رسانه ای مطرح می گردند تصمیم گرفته هر دفعه حرفی بزند و خلاف جهت آب شنا نماید وخوراکی برای رسانه های جهانی تهیه نماید.
اسم شو نبر که باورش آمده در میدان بازی نقش اول را دارد ؟ غافل از آنست که در موقع حساس،ودر وقت پنالتی ،دروازبان اصلی جا یش را خواهد گرفت ،به اصلاح طلبان حمله می کند وآنها را به تمسخر می گیرد که این امر با سکوت اصلاح طلبان همرا شده است ودر محافل خود حکایتی را برای اسم شو نبر بازگو می کنند که در جای خود شنیدنی است.
حکایت می کنند:
روزی به شخصی به جای مشروب ،آب می دهند وآن فرد مست می کند ،وعربده می کشد.دوستان آن شخص می گویند بابا آب بود که خوردی آن فرد می گوید دیر گفتید منو گرفته ....؟
شاید تو صیه آن نویسنده خارجی برای اسم شو نبر که اخیرا زیاد از تئوری های خارجی استفاده می کند مثمر ثمرباشد.نویسنده کتاب می گوید:
به دشمنان زمین خورده ات هرگز رحم نکن چرا که اگر بر خیزند ، هرگز به تو رحم نخواهند کرد.
نتیجه اخلاقی :
1) این اسم شو نبر مطلب ما هیچ ارتباطی با آن اسم شو نبر فیلم مدرسه موشها ندارد.
2) ما اطلاعات چندانی در مورد اسم شونبر نداشتیم اگر شما اطلاعاتی در مورد ایشان دارید که مطلب ما را تکمیل می کند برای ما بنویسید.البته به شرطی که جرم محرزی را مرتکب نشوید؟
بچه های سازمان مجاهدین خیلی نامردند
درخبرها آمده است که باز هم بهزاد نبوی رادر شهراهواز کتک زده اند. باشنیدن این خبریاد دوران
انتخابات ریاست جمهوری افتادم که درشهرقم درحالی که نیروی انتظامی مسئولیت امنیت آقابهزاد
را پذیرفته بود ولی به محض حمله چماق بدستان به سمت او نیروی حاضر درصحنه مکانرا خالی
نموده و چماق بدستان تا توانسته بودند آقا بهزادرا نوازششان داده بودند ولی اینباربه شک افتادم
که چرا بچه های سازمان هرجا که بحث چوب است چریک پیر رابه میدان می فرستند تا حسابی
ایشان را کتک بزنند ای نامردا یکبار شما چرا چوب نمی خورید مثل آرمین.باستانی.عرب سرخی.
کرمانپورو......؟ که دل آدم خنک شود....؟
تاريخچه فوتبال به دوران امام صادق (ع )رسيد وانگليسي ها دروغ مي گويند كه آنها ......؟
درشب های قدر معمولا برنامه هاي سيماي جمهوري اسلامي در به تصوير كشيدن مراسمات عزاداري بد نيست ومرقوم كننده مطلب نيز چند سالي است كه مراسم احيا را در منز ل ومستقيم ازمرقد امام خميني (ره)نظاره مي كند واحيا مي نمايدوتا اين چند سال مداحيني كه در اين مرقد نوحه خوانده اند تلاش نموده اند كه از موهو مات فاصله بگيرند شايد دليلش نظارت حسن آقا نوه امام بوده كه نگذاشته پاي هر مداحي به صحن حضرت امام برسد وهر چه دلشان بخواهند بگويند. موضوع از اين قراراست كه برنامه مداحي شب قدر صحن حضرت امام رضا از تلویزیون پخش مي گردید که مداح تاریخچه فوتبال را به دوره امام صادق ربط مي داد و می گفت که روزی امام صادق (ع) داشت با یکی از یاران خود از روستایی می گذشت وبه همراه خود فرمود که من وارد این محله نمی شوم وشما برو! در کنار ه ای ازمحله نیز بچه هاي كوچك مشغول بازی بودند ودراين حال بودكه توپ بچه ها قل خورد و کنار پای امام صادق افتاد .امام پای خود را بر سر توپ گذاشت وبه بچه ای که دنبال توپ آمده بود گفت اسمت چیست؟ بچه گفت حسین. امام گفت نام پدرت چيست؟ بچه گفت علی . امام گفت پس تو شیعه هستی؟ بچه گفت بله. امام فرمود نام دوازده امامت را ميداني؟وآن بچه شش یاهفت ساله همه امامان رانام برد! امام فرمود امام زمانت را می شناسی کیست ودوست داری اوراببینی؟
بچه شش ساله گفت اری . امام گفت من امام زمانت هستم ! وبچه از بس گريه كرد لباسش چون بازي كرده بود وخاكي شده بود همه اش گل شده بود؟
شایان ذ کر است که در حین تعریف این داستان مردم هم گریه می کردند وبر سر خود مي زدند!
واین برنامه داشت از تلویزیون پخش می گردید آن هم از صحن امام رضا (ع) وكسي نيز نگفت كه پله اعجوبه فوتبال برزيل در خاطراتش نوشته است كه من در سن شش سالگي توپ نداشتم ! ولي اين مداح چنين گزافه مي گويد كه .........؟
عزل سفیر ایران در آلمان

سفری که درتابستان به چند کشور اروپایی داشتیم دیداری نیز
باآقای خارقانی سفیر ایران در برلین داشتیم.دراین دیدار متوجه
شدیم که آقای خارقانی ارادت خاصی به آقای هاشمی دارند
وآن جمع بعد از دیدار میگفتند که اولین سفیری که عزل خواهد
گردیدایشان می باشند؟ چون رییس جمهور قول داده هاشمی
زدایی در کلیه امور نماید.وعزل آقای خارقانی و عادلی نیز درهمین
راستا می باشد.
آقاي جعفري اسلام اسلامش به آسمان رفت .......
«پرتو» ارگان مصباح يزدي نوشت: جعفري، فرمانده قرارگاه عاشقان شهادت، در جمع نيروهاي عمليات استشهادي اصفهان گفت: هركس در هر لباس و در هر مقامي عليه اين شخصيت بزرگ اسلامي (آيتالله مصباح) موضع بگيرد، عليه اسلام موضع گرفته است و ما وظيفه داريم پاسخ آن را بدهيم.
حلال حلالش به آسمان رفت ...
اين ضرب المثل داستانی دارد از اين قرار :
می گويند پيرزنی پسری راهزن داشت و از مال حلال در خانه ی آنها خبری نبود . چون پيرزن در بستر مرگ افتاد ، با التماس و درخواست به پسر سوگند داد که در اين دم آخر برای او کفنی از مال حلال آماده کند . پسر به مادر قول داد و آنگاه به رسم راهزنی به بيابان رفت . ملايی ديد ، دستاری برسر بسته . به او حکم کرد که دستار از سر باز گيرد و به او سپارد . ملا ممانعت کرد . پس پسر دستار از سر او کشيد و گفت : اين را برمن حلال کن ! ملا چيزی نگفت . پسر چماقی برداشت و آنچنان بر سرش کوبيد که ملا طاقتش طاق شد و از بيم جان فرياد کرد که رضا دادم ، حلال باشد ، حلال ...
پسر دستار به بالين مادر آورد که اينک مال حلال آورده ام و چون مادر از ماجرا پرسيد گفت : مادر ، خاطر آسوده دار ،چنان با چماق به سرش کوفتم که حلال حلالش به آسمان رفت!
نتيجه اخلاقي:
آقا ، مقام شخصيت بزرگ اسلام حلال حلالش باد.فقط چماقتان را بر سرما نكوبيد.
نامه عمر به يزد گرد سوم سا ساني و پاسخ يزد گرد به آن
آنچه براي آگاهي دوستان ارجمند در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به یزدگرد سوم ساسانی و پاسخ یزدگرد به عمر می باشد. نسخه اصلی این نامه ها در موزه لندن نگهداری می شود. زمان نگاشته شدن این نامه ها مربوط می شود به پس از جنگ قادسیه و پیش از جنگ نهاوند که حدوداً چهار ماه به طول انجاميد . خواندنش براي دوستان خالي از لطف نيست .
از عمر بن الخطاب خلیفه مسلمین به یزدگرد سوم شاهنشاه پارس
یزدگرد، من آینده روشنی برای تو و ملت تو نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا بپذیری و با من بیعت کنی. تو سابقا بر نصف جهان حکم می راندی ولی اکنون که سپاهیان تو در خطوط مقدم شکست خورده اند و ملت تو در حال فروپاشی است. من به تو راهی را پیشنهاد می کنم تا جانت را نجات دهی.
شروع کن به پرستش خدای واحد، به یکتا پرستی، به عبادت خدای یکتا که همه چیزرا او آفریده. ما برای تو و برای تمام جهان پیام او را آورده ایم، او که خدای راستین است.
از پرستش آتش دست بردار و به ملت خود فرمان بده که آنها نیز از پرستش آتش که خطاست دست بکشند، بما بپیوند الله اکبر را پرستش کن که خدای راستین است و خالق جهان.
الله را عبادت کن و اسلام را بعنوان راه رستگاری بپذیر. به راه کفر آمیز خود پایان بده و اسلام بیاور و الله اکبر را منجی خود بدان.
با این کار زندگی خودت را نجات بده و صلح را برای پارسیان بدست آر. اگر بهترین انتخاب را می خواهی برای عجم ها ( لقبی که عربها به پارسیان می دادند بعمنی کودن و لال) انجام دهی با من بیعت کن.
الله اکبر ،خلیفه مسلمین ، عمربن الخطاب
از شاه شاهان، شاه پارس، شاه سرزمینهای پرشمار، شاه آریایی ها و غیر آریایی ها،
شاه پارسیان و نژادهای دیگر از جمله عربها، شاه فرمانروایی پارس، یزدگرد سوم ساسانی به عمربن الخطاب خلیفه تازیان ( لقبی که پارسیان به عربها می دهند به معنی سگ شکاری )
به نام اهورا مزدا آفریننده زندگی و خرد
تو در نامه ات نوشته ای می خواهی ما را به راه راست هدایت کنی، به راه خدای راستینت، الله اکبر، بدون اینکه هیچگونه آگاهی داشته باشی که ما که هستیم و چه را می پرستیم.
این بسیار شگفت انگیز است که تو لقب فرمانروای عربها را برای خودت غصب کرده ای آگاهی و دانش تو نسبت به امور دنیا به همان اندازه عربهای پست و مزخرف گو و سرگردان در بیابانهای عربستان و انسانهای عقب مانده بیابان گرد است.
مردک، تو به من پیشنهاد می کنی که خداوند یکتا را بپرستم در حالیکه نمی دانی هزاران سال است که ایرانیان خداوند یکتا را می پرستند و روزی پنج بار به درگاه او نماز می خوانند. هزاران سال است که در ایران، سرزمین فرهنگ و هنر این رویه زندگی روزمره ماست.
زمانیکه ما داشتیم مهربانی و کردار نیک را در جهان می پروراندیم و پرچم پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک را در دستهایمان به اهتزاز درمی آوردیم تو و پدران تو داشتند سوسمار میخوردند و دخترانتان را زنده بگور می کردید.
شما تازیان که دم از الله می زنید برای آفریده های خدا هیچ ارزشی قائل نیستید ، شما فرزندان خدا را گردن می زنید، اسرای جنگی را می کشید، به زنها تجاوز می کنید، دختران خود را زنده به گور می کنید، به کاروانها شبیخون می زنید، دسته دسته مردم را می کشید، زنان مردم را میدزدید و اموال آنها را سرقت می کنید. قلب شما از سنگ ساخته شده است. ما تمام این اعمال شیطانی را که شما انجام می دهید محکوم می کنیم. حال با اینهمه اعمال قبیح که انجام می دهید چگونه می خواهید به ما درس خداشناسی بدهید؟
تو بمن می گویی از پرستش آتش دست بردارم، ما ایرانیان عشق به خالق و قدرت خلقت او را در نور خورشید و گرمی آتش می بینیم. نور و گرمای خورشید و آتش ما را قادر می سازد که نور حقیقت را ببینیم و قلبهایمان برای نزدیکی به خالق و به همنوع گرم شود. این بما کمک می کند تا با همدیگر مهربانتر باشیم و این نور اهورایی را در اعماق قلبمان روشن می سازد.
خدای ما اهورا مزداست و این بسیار شگفت انگیز است که شما تازه او را کشف کرده اید و نام الله را بر روی آن گذارده اید. اما ما و شما در یک سطح و مرتبه نیستیم، ما به همنوع کمک می کنیم ، ما عشق را در میان آدمیان قسمت می کنیم، ما پندار نیک را در بین انسانها ترویج می کنیم، ما هزاران سال است که فرهنگ پيش رفته خود را با احترام به فرهنگ های دیگر بر روی زمین می گسترانیم ، در حالیکه شما به نام الله به سرزمینهای دیگر حمله می کنید، مردم را دسته دسته قتل عام می کنید، قحطی به ارمغان می آورید و ترس و تهی دستی به راه می اندازید، شما اعمال شیطانی را به نام الله انجام می دهید. چه کسی مسئول اینهمه فاجعه است؟
آیا الله به شما دستور داده قتل کنید، غارت کنید و ویران کنید؟
یا اینکه پیروان الله به نام او این کارها را انجام می دهند؟ و یا هردو؟
شما می خواهید عشق به خدا را با نظامی گری و قدرت شمشیر هایتان به مردم یاد بدهید. شما بیابان گردهای وحشی می خواهید به ملت متمدنی مثل ما درس خداشناسی بدهید. ما هزاران سال فرهنگ و تمدن در پشت سر خود داریم، تو بجز نظامی گری، وحشی گری، قتل و جنایت چه چیزی را به ارتش عربها یاد داده ای؟ چه دانش و علمی را به مسلمانان یاد داده ای که حالا اصرار داری به غیر مسلمانان نیز یاد بدهی؟ چه دانش و فرهنگی را از الله ات آموخته ای که اکنون می خواهی به زور به دیگران هم بیاموزی؟
افسوس و ای افسوس ... که ارتش پارسیان ما از ارتش شما شکست خورد و حالا مردم ما مجبورند همان خدای خودشان را این بار با نام الله پرستش کنند و همان پنج بار نماز را بخوانند ولی اینکار با زور شمشیر باید عربی نماز بخوانند چون گویا الله شما فقط عربی می فهمد.
من پیشنهاد می کنم که تو و همدستانت به همان بیابانهایی که سابقا عادت داشتید در آن زندگی کنید برگردید. آنها را برگردان به همان جایی که عادت داشتید جلوی آفتاب از گرما بسوزند، به همان زندگی قبیله ای ، به همان سوسمار خوردن ها و شیر شتر نوشیدنها.
من تو را نهی نمی کنم از اینکه این دسته های دزد را ( ارتش تازیان) در سرزمین آباد ما رها کنی ، در شهر های متمدن ما و در میان ملت پاکیزه ما.
این چهار پایان سنگدل را آزاد مگذار تا مردم ما را قتل عام کنند، زنان و فرزندان ما را بربایند، به زنهای ما تجاوز کنند و دخترانمان را به کنیزی به مکه بفرستند. نگذار این جنایات را به نام الله انجام دهند، به این کارهای جنایتکارانه پایان بده.
آریایها بخشنده، خونگرم و مهمان نوازند، انسانهای پاک به هر کجا که بروند تخم دوستی، عشق ، آگاهی و حقیقت را خواهند کاشت بنابراین آنها تو و مردم تو را بخاطر این کارهای جنایتکارانه مجازات نخواهند کرد.
من از تو می خواهم که با الله اکبرت در همان بیابانهای عربستان بمانی و به شهرهای آباد و متمدن ما نزدیک نشوی ، بخاطر عقاید ترسناکت و بخاطر خوی وحشی گریت.
یزدگرد سوم ساسانی